شعری از عفت نیک نام

خرید بک لینک

تو حواست به دلم نیست و من می دانم
در گلو مانده و پوسیده سخن، می دانم

خسته ای و نگهت داشته چون سربازی
وسط جنگ ، فقط حب وطن، می دانم

به ملاقات خدا رفته و برمی گردم
حق دیدار ندادند به زن ، می دانم

تو که خشکاندی و بگذشتی و پاییز شدم
در دلت شوق بهار است و چمن، می دانم

سخت بگذشت، که بی عشق همین منوال است
عاشق من شدنت ، شد قدغن ، می دانم

دست من نیست که بی من به تو خوش می گذرد
تو حواست به دلم نیست و من می دانم

عفت نیک نام
15 اسفند94

شهر برازجان...

ما را در سایت شهر برازجان دنبال می‌کنید

برچسب: شعر از عفت و غیرتمندی, نویسنده: بازدید: 183 تاريخ: جمعه 26 شهريور 1395 ساعت: 9:36

صفحه بندی